۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

ساعت 7.30 بعد از ظهر بود بعد کلي کس چرخ توي خيابان يک زن چادري که کمي توپول موپول بود منتظر ماشين بود دوستم که جلو نشسته بود به شوخي گفت کس چادري اينجوري نديدم با يک نگاه شيطنت آميز بهم گفت هستي با يک نگاه شيطنت آميز بهم گفت هستي منم گفتم برو که رفتيم رفتيم جلوش وايستاديم در حالي که چادرشو گرفته بود گفت پيروزي منم گفتم بيا بالا سوار ماشين شد گفتم خانم شما پيروزي ميريد دقيق گفتش بله پيروزي ميرم در حاليکه از اينه تو ماشين نگاش ميکردم گفتم اشکالي نداره که از کوچه پس کوچه ها بريم بندازيم تو فرعي منم به دوستم يک لبخند شيطنت آميز زدم پ پامو گذاشتم رو گاز در حاليکه رانندگي مي کردم از آينه ديدش مي زدم صورتش سمت بيرون بود و با چادر رو گرفته بود با خودم فکر کردم کجا بتونيم ترتيب اين کس چادريو ببريم جنگل سرخه سار اومد به ذهنم اونجا يک جاي تاريک و خلوت بود که به راحتي ميشد ترتيب اين زنرو داد مسيرو عوض کردم زنه کمي تعجب کرد گفت داريد درست ميريد گفتم بله الا اگه بخوايم از مسير سابق بريم قل قلست
شکش زياد شد گفتش بي زحمت مي پياده ميشينم گفتش بي زحمت مي پياده ميشينم دوستم سشريع در داشبوردو باز کرد و چاقو رو سريع دراورد به سمت زن چادري نشون داد گفت زر زيادي بزني با همين سرتو ميبرم زن از ترس جيغ بلندي کشيد دوستم که اسمش رضا بود محم زد تو گوشش و سريع رفت عقب نشست مي خواست درو بز کنه خودشو پرت کنه پايين رضا گرفتش زن در حاليکه گريه و به التماس ميکرد گفت :تو رو خدا منو نکشيد هر چي پول دارم بهتو مي دم
من خندم گرفت با خنده گفتم حاج خانوم ما پولتو نميخواييم يک جاي ديگتو ميخواييم مگه از خدا نميترسيد دوستم زد توي دهنش گفتش خفه شو رضا با چاقو از ماشين اوردش بيرون زن گريه ميکرد آوردمش پشت ماشين چادرشو از سرش مي کشيم پايين و چادرشو ميذاريم توي ماشين
يک مانتوي مشکي و يک شلوار مشکي زير چادرش پوشيده بود رضا به زور اوردش پشت ماشين
و مثل آدماي هشري و کس نديده سينه هاشن از رو مانتوش ميماليد رضا مثل بچه هشري ها داشت از توي مانتو دست توي مانتوي زنه ميکرد منم در حال کشيک دادن ديدم کيفش توي ماشين جا مونده گفتم ببينيم پول مول حاج خانم داره کيفشو دراوردم يک کيف پول بود و چند تا دستمال کاغذي و خرت و پرت کارت مليش نگاه کردم ديدم اسمش نيره هست رضا هم که حسابي هشرش بالا زده بود گفت وووي چه اسمي داري اوووف
رضا که هيکل گنده اي داشت به زور سينه هاي زنرو ميمياليد و نيره هم هر چقدر دست و پا ميزد زورش بهش ميرسيد به زور کون نيره رو به سمت کيرش آورد تا به کونش بماله کونش توي شلوار مشکي که پوشيده بود حسابي برجسته بود و شلوارش لاي کونش رفته بود رضا شلوارشو کشيد پايين نيره مقاومت ميکرد و نميدذاشت بعد رضا يک سيلي زد تو گوشش نيره خانوم حسابي ترسيده بود و جيغ لندي کشيد رضا با قلدري خاص خودش دو تا دست نيره رو خانم گذاشت روي صندوق عقب در حاليکه از پشت کيرشو از رو شورت نيره به کونش که هم سن مامانش بود ميمياليد گردنشو مي خورد و ليس ميزد من که حسابي حشري شده بودم يک لحظه بي خيال کشيک شدم تا ببينم کونش چطوري هست رنگ شورتش زياد معلوم نبود ولي حسابي لاي کونش گير کرده بود همون لحظه رضا کونشو از رو شورت مي ماليد نيره خانوم هم فقط گريه و نفرين ميکرد.
رضا شورتشو کشيد پايين بهم با ولع و دست پاچگي شلورشو کشيد پايين و شورت خودشم تا وسط پاش پايين کشيد که کير گندش مثل فنر از شورتش در اومد شلوارو شورتش تقريبا سر زانوش بود بار اول بود که کير رضا رو ميديدم کلفت بود كيرش ظاهرش 17 18 سانت مي خورد با خودم گفتم بيچار زنه که اين بايد تو کونش بره توي اون تاريکي سفيدي کونشو مي شد ديد منم حسابي راست کرده بودم يک کون سفيد و گنده و توپولي کيرشو به طور ناگهاني محم فشار داد تو و نيره جيغ کشيد کيرشو ميکنه توي کسش و اهي از درد ميکشه رضا که حسابي حشري شده بود تلمبه هاشو محکم تر ميکنه و نيره شروع به ناله کردن ميکنه منم که حسابي حشري شده بودم بي خيال کشيک شدم صداي شالاپ شلوپ کونش حسابي منو حشري کرده بود
حسابي حشري شدم کشيکو گذاشتم کنار شلوارم کشسيوم پايين و شورتمو تا زانو کشيدم پايين کيرم حسابي راست کرده بود رفتم به سمت نيره حسابي حشري شده بود ديگه زياد جيغ و پيغ نميکرد
دستشو گرفتم که برام کيرمو بماله کمي امتناع ميکرد هنوز کمي خجالت ميکشيد دستشو محمک گرفتم و گذاشتم روي کيرم بعد در خاليکه دستشو گرفته بودم با دستاش برام جق ميزد
دستشو ول کردم نيره حسابي حشري شده بود وقتي دستشو ول کردم خودش برام ديگه جق ميزد كيرم داشت از شدت حشريت ميترکيد فکر اينکه دارم با يک زن چادري حال ميکنم بيشتر حشريم ميردم دستشو از کيرم برداشتم رضا هنوز داشت تلمبه ميزد
رضا بهش ميگقت اوووف عجب کوسيهههههههه قربون اون کوست برم از کوس دختر 20 سال بيشتر بهم حال ميده رضا داشت ديوونه ميشد بهش گفت تو جنده ي مني عزيزم نيره وايييييي جنده چادري منييي
رضا بهش ميگه کير دوست داري چيزي نميگفت بلندتر گفت اوووي کير دوست داري سرشو آرم انداخت پايين رضا محکم زد در کونش بهش گفت بگو که کير ميخوايي جنده خانوم بعد کون نيررو تو دستاش فشار داد و گفت بگو کير ميخوام جنده چادري نيره با صدايي که کم کم خودش داشت به اوج لذت يرسيد گفت کير ميخوام رضا زد در کونش گفت بلند بگووووووو نيره گفت کيييييييييييييييير ميخوام رضاي حشري گفتتتتتتتتتت ججججججووووووووننننننننننننن رضا كارش تموم شد
رفتم پشت نيره وايسادم مانتوي تيره افتاده بود روکونش بهش گفتم مانتوتو بزن بالا نيوفته رو کونت
مانتوش با دستاش بالا نگه داشت کير شقمو که داشت ميترکيد تو دستام گرفتم و بعد گذاشتم توي کوس داغش وايييييي کوسش حسابي خيس شده بود شروع به تلمبه زدن کردم داشتم ديونه ميشدم نيره هم آهه و ناله خفيفي از لذت ميکرد در حاليکه توش تلمبه ميزدم سرمو بردم به سمت گردن سفيد و نازش و گردنشو بوس و ميخوردم حسابي داشتم توش تلمبه ميزدم که زودي داشت آبم مي اومد کيرمو از کس خيسو داغش کشيدم بيرون و ابمو که داشت مياومد روي خط کونش ريختم و هر چي آب تو بدنم بود خالي شد

قسمت 2
من که نيره رو کرده بودم حسابي بي حالشدم پا شدم وشلوارمو کشيدم بالا نيره هم خودشو تميز کرد و شلوارشو پوشيد و رفت به سمت ماشين قيافش کاملا شيه يک ادم به گاه رفته شده بود هر کي ميديد راحت ميتونست بفهمه من صندلي جلو نشستم و نيره صندلي عقب
رضا وقتي اومد تو ماشين نييره رو خوابند روي صندلي عقب نيره با حالت زاري گفت بابا همه کاري که کردين بيشرفها بذاريد برم خونه ديرم ميشه رضا گفت خفه شو جنده يه راه ديگه مونده نيره خوابيد روي صندلي عقب رضا شلوارشو در حالبيکه خوابيده بود از پاش درآورد بعد چراغو روشن کرد نيره خوابيد روي صندلي عقب رضا شلوارشو در حالبيکه خوابيده بود از پاش درآورد
بعد چراغو روشن کرد وواااايييييي عجب بدن سفيدي جووونننننننننننن وقتي چراغ روشن شد چشمم به شورت سبزو نارنجي راه راه نيره افتاد
رضا پاشو ميده بالا تا شورتشو براش در بياره شورتشو وقتي در مياره کسشو اينبار واضح تر ميبينيم يک کوس توپل کسشو اين بار زير نوي ماشين ديدم واي چه کس نازي صاف صاف با يک چوچولي که ازش زده بيرون رضا شورتشو در آورد داد به من که جلو بودم م م م م م منم همون لحظه شورتشو ماليدم به صورتمم وبوش کردم بوي خاصي ميداد . رضا کيرشو از لاي زيپ شلوارش در آورد و اروم گذاشت لاي کوس نيره من ترسيدم يکي رد شه لامپ ماشينو خاموش کردم رضا تلمبه ميزد و نيره اه و نالههه اه ناله اي که از لذت بود رضا در همون حال داشت ميکردش که من چشمم به موبايل نيره افتاد با گوشيش به موبايلم زنگ زدم تا شمارش بيافته رضا هم همون موقع که داشت ميکرد آبش اومد و ابشو ريخت بالاي کس نيره


۱ نظر:

سعید صلواتی گفت...

بیچاره ها بترسید از عذاب خدا
اگه خدا میخواست همون اول عذابتون میکرد ولی میخواد همچین که گناهاتون زیاد شد از یه جایی عزراییل رو بر شما مسلط کنه که دیگه حتی توبه هم فایده نداشته باشه
بترسید از تحریک جوونا که گناه اونا هم به پای شما نوشته میشه
اگه تو همین دنیا یه مریضی یا بلای وحشتناک مثل همین کارهای شما پست فطرتها سراغ خودتون و عزیزاتون (البته اگه تا حالا کسی واستون مونده باشه و با اونا زنا نکره باشید)نیاد مطمئن باشید روز قیامت از آلت زن و مرد زناکار لجن بیرون میاد و پیش همه رسوا میشید