پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.

ساعت 7.30 بعد از ظهر بود بعد کلي کس چرخ توي خيابان يک زن چادري که کمي توپول موپول بود منتظر ماشين بود دوستم که جلو نشسته بود به شوخي گفت کس چادري اينجوري نديدم با يک نگاه شيطنت آميز بهم گفت هستي با يک نگاه شيطنت آميز بهم گفت هستي منم گفتم برو که رفتيم رفتيم جلوش وايستاديم در حالي که چادرشو گرفته بود گفت پيروزي منم گفتم بيا بالا سوار ماشين شد گفتم خانم شما پيروزي ميريد دقيق گفتش بله پيروزي ميرم در حاليکه از اينه تو ماشين نگاش ميکردم گفتم اشکالي نداره که از کوچه پس کوچه ها بريم بندازيم تو فرعي منم به دوستم يک لبخند شيطنت آميز زدم پ پامو گذاشتم رو گاز در حاليکه رانندگي مي کردم از آينه ديدش مي زدم صورتش سمت بيرون بود و با چادر رو گرفته بود با خودم فکر کردم کجا بتونيم ترتيب اين کس چادريو ببريم جنگل سرخه سار اومد به ذهنم اونجا يک جاي تاريک و خلوت بود که به راحتي ميشد ترتيب اين زنرو داد مسيرو عوض کردم زنه کمي تعجب کرد گفت داريد درست ميريد گفتم بله الا اگه بخوايم از مسير سابق بريم قل قلست
شکش زياد شد گفتش بي زحمت مي پياده ميشينم گفتش بي زحمت مي پياده ميشينم دوستم سشريع در داشبوردو باز کرد و چاقو رو سريع دراورد به سمت زن چادري نشون داد گفت زر زيادي بزني با همين سرتو ميبرم زن از ترس جيغ بلندي کشيد دوستم که اسمش رضا بود محم زد تو گوشش و سريع رفت عقب نشست مي خواست درو بز کنه خودشو پرت کنه پايين رضا گرفتش زن در حاليکه گريه و به التماس ميکرد گفت :تو رو خدا منو نکشيد هر چي پول دارم بهتو مي دم
من خندم گرفت با خنده گفتم حاج خانوم ما پولتو نميخواييم يک جاي ديگتو ميخواييم مگه از خدا نميترسيد دوستم زد توي دهنش گفتش خفه شو رضا با چاقو از ماشين اوردش بيرون زن گريه ميکرد آوردمش پشت ماشين چادرشو از سرش مي کشيم پايين و چادرشو ميذاريم توي ماشين
يک مانتوي مشکي و يک شلوار مشکي زير چادرش پوشيده بود رضا به زور اوردش پشت ماشين
و مثل آدماي هشري و کس نديده سينه هاشن از رو مانتوش ميماليد رضا مثل بچه هشري ها داشت از توي مانتو دست توي مانتوي زنه ميکرد منم در حال کشيک دادن ديدم کيفش توي ماشين جا مونده گفتم ببينيم پول مول حاج خانم داره کيفشو دراوردم يک کيف پول بود و چند تا دستمال کاغذي و خرت و پرت کارت مليش نگاه کردم ديدم اسمش نيره هست رضا هم که حسابي هشرش بالا زده بود گفت وووي چه اسمي داري اوووف
رضا که هيکل گنده اي داشت به زور سينه هاي زنرو ميمياليد و نيره هم هر چقدر دست و پا ميزد زورش بهش ميرسيد به زور کون نيره رو به سمت کيرش آورد تا به کونش بماله کونش توي شلوار مشکي که پوشيده بود حسابي برجسته بود و شلوارش لاي کونش رفته بود رضا شلوارشو کشيد پايين نيره مقاومت ميکرد و نميدذاشت بعد رضا يک سيلي زد تو گوشش نيره خانوم حسابي ترسيده بود و جيغ لندي کشيد رضا با قلدري خاص خودش دو تا دست نيره رو خانم گذاشت روي صندوق عقب در حاليکه از پشت کيرشو از رو شورت نيره به کونش که هم سن مامانش بود ميمياليد گردنشو مي خورد و ليس ميزد من که حسابي حشري شده بودم يک لحظه بي خيال کشيک شدم تا ببينم کونش چطوري هست رنگ شورتش زياد معلوم نبود ولي حسابي لاي کونش گير کرده بود همون لحظه رضا کونشو از رو شورت مي ماليد نيره خانوم هم فقط گريه و نفرين ميکرد.
رضا شورتشو کشيد پايين بهم با ولع و دست پاچگي شلورشو کشيد پايين و شورت خودشم تا وسط پاش پايين کشيد که کير گندش مثل فنر از شورتش در اومد شلوارو شورتش تقريبا سر زانوش بود بار اول بود که کير رضا رو ميديدم کلفت بود كيرش ظاهرش 17 18 سانت مي خورد با خودم گفتم بيچار زنه که اين بايد تو کونش بره توي اون تاريکي سفيدي کونشو مي شد ديد منم حسابي راست کرده بودم يک کون سفيد و گنده و توپولي کيرشو به طور ناگهاني محم فشار داد تو و نيره جيغ کشيد کيرشو ميکنه توي کسش و اهي از درد ميکشه رضا که حسابي حشري شده بود تلمبه هاشو محکم تر ميکنه و نيره شروع به ناله کردن ميکنه منم که حسابي حشري شده بودم بي خيال کشيک شدم صداي شالاپ شلوپ کونش حسابي منو حشري کرده بود
حسابي حشري شدم کشيکو گذاشتم کنار شلوارم کشسيوم پايين و شورتمو تا زانو کشيدم پايين کيرم حسابي راست کرده بود رفتم به سمت نيره حسابي حشري شده بود ديگه زياد جيغ و پيغ نميکرد
دستشو گرفتم که برام کيرمو بماله کمي امتناع ميکرد هنوز کمي خجالت ميکشيد دستشو محمک گرفتم و گذاشتم روي کيرم بعد در خاليکه دستشو گرفته بودم با دستاش برام جق ميزد
دستشو ول کردم نيره حسابي حشري شده بود وقتي دستشو ول کردم خودش برام ديگه جق ميزد كيرم داشت از شدت حشريت ميترکيد فکر اينکه دارم با يک زن چادري حال ميکنم بيشتر حشريم ميردم دستشو از کيرم برداشتم رضا هنوز داشت تلمبه ميزد
رضا بهش ميگقت اوووف عجب کوسيهههههههه قربون اون کوست برم از کوس دختر 20 سال بيشتر بهم حال ميده رضا داشت ديوونه ميشد بهش گفت تو جنده ي مني عزيزم نيره وايييييي جنده چادري منييي
رضا بهش ميگه کير دوست داري چيزي نميگفت بلندتر گفت اوووي کير دوست داري سرشو آرم انداخت پايين رضا محکم زد در کونش بهش گفت بگو که کير ميخوايي جنده خانوم بعد کون نيررو تو دستاش فشار داد و گفت بگو کير ميخوام جنده چادري نيره با صدايي که کم کم خودش داشت به اوج لذت يرسيد گفت کير ميخوام رضا زد در کونش گفت بلند بگووووووو نيره گفت کيييييييييييييييير ميخوام رضاي حشري گفتتتتتتتتتت ججججججووووووووننننننننننننن رضا كارش تموم شد
رفتم پشت نيره وايسادم مانتوي تيره افتاده بود روکونش بهش گفتم مانتوتو بزن بالا نيوفته رو کونت
مانتوش با دستاش بالا نگه داشت کير شقمو که داشت ميترکيد تو دستام گرفتم و بعد گذاشتم توي کوس داغش وايييييي کوسش حسابي خيس شده بود شروع به تلمبه زدن کردم داشتم ديونه ميشدم نيره هم آهه و ناله خفيفي از لذت ميکرد در حاليکه توش تلمبه ميزدم سرمو بردم به سمت گردن سفيد و نازش و گردنشو بوس و ميخوردم حسابي داشتم توش تلمبه ميزدم که زودي داشت آبم مي اومد کيرمو از کس خيسو داغش کشيدم بيرون و ابمو که داشت مياومد روي خط کونش ريختم و هر چي آب تو بدنم بود خالي شد

قسمت 2
من که نيره رو کرده بودم حسابي بي حالشدم پا شدم وشلوارمو کشيدم بالا نيره هم خودشو تميز کرد و شلوارشو پوشيد و رفت به سمت ماشين قيافش کاملا شيه يک ادم به گاه رفته شده بود هر کي ميديد راحت ميتونست بفهمه من صندلي جلو نشستم و نيره صندلي عقب
رضا وقتي اومد تو ماشين نييره رو خوابند روي صندلي عقب نيره با حالت زاري گفت بابا همه کاري که کردين بيشرفها بذاريد برم خونه ديرم ميشه رضا گفت خفه شو جنده يه راه ديگه مونده نيره خوابيد روي صندلي عقب رضا شلوارشو در حالبيکه خوابيده بود از پاش درآورد بعد چراغو روشن کرد نيره خوابيد روي صندلي عقب رضا شلوارشو در حالبيکه خوابيده بود از پاش درآورد
بعد چراغو روشن کرد وواااايييييي عجب بدن سفيدي جووونننننننننننن وقتي چراغ روشن شد چشمم به شورت سبزو نارنجي راه راه نيره افتاد
رضا پاشو ميده بالا تا شورتشو براش در بياره شورتشو وقتي در مياره کسشو اينبار واضح تر ميبينيم يک کوس توپل کسشو اين بار زير نوي ماشين ديدم واي چه کس نازي صاف صاف با يک چوچولي که ازش زده بيرون رضا شورتشو در آورد داد به من که جلو بودم م م م م م منم همون لحظه شورتشو ماليدم به صورتمم وبوش کردم بوي خاصي ميداد . رضا کيرشو از لاي زيپ شلوارش در آورد و اروم گذاشت لاي کوس نيره من ترسيدم يکي رد شه لامپ ماشينو خاموش کردم رضا تلمبه ميزد و نيره اه و نالههه اه ناله اي که از لذت بود رضا در همون حال داشت ميکردش که من چشمم به موبايل نيره افتاد با گوشيش به موبايلم زنگ زدم تا شمارش بيافته رضا هم همون موقع که داشت ميکرد آبش اومد و ابشو ريخت بالاي کس نيره


چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.

1 هفته بعد بد جوری هوای کس نیره رو کرده بودم .زنگ زدم به موبایلش که قبلا شمارشو گرفته بودم. خودش جواب داد. اول نشناخت. خودمو که معرفی کردم عصبانی شد و 2 تا فحش بهم داد. اما من خیلی خونسرد گفتم عکسا رو که یادت نرفته عزیزم . اگه تا ساعت 11 امروز مغازه نباشی .عکسات همه جا پخش میشه و فوری قطع کردم. رفتم چندتا مشتری راه انداختم . مطمئن بودم که مییا. از ترس ابروشم شده میاد. حدودای ساعت 11.10 بود که دیدم اومد تو مغازه. من داشتم مشتریو جواب میدادم. رفت وایستاد به لبلسو رو نگا کردن. مشتریم که رفت بیرون . گفت ازم چی می خوای پست فطرت؟ گفتم چرا عصابانی هستی خوشگله؟ من خودتو می خوام . در همون حال رفتم در مغزه رو قفل کردم و بهش گفتم اندفعه دوستم نیست. با هم تنها هستیم . رفتم دستشو بگیرم که بهم گفت به من دست نزن. ولی من بی توجه دستشو گرفتم بردمش تو اتاق پرو.
بهش گفتم دفعه قبلم مقاوت می کردی ولی فایده نداشت . پس بهتره هر کاری که می گم بکنی. چادر و مانتوشو در آوردم . چه بدنی داشت. یه تی شرت سفید با شلوار مشکی پوشیده بود.
با خونسردی او رو کشوندم طرف خودم بهش گفتم این شتری هست که دم در خونت خوابیده حالا سعی نکن عصبیم کنی که بیشتر برای خودت بد میشه با گریه نگام کرد گفت زودتر کارتو بکن شوهرم امروز میاد خونه باید برم .
کاملا نرم شده بود و خودش فهمیده بود راهی نداره برای همین گفت من فقط با خودت هستم جون مادرت کسی رو نیار دیگه .
سرشو گرفتم تا بشینه گفتم زیادی حرف نزن توی اتاق پررو دوربین دقیقا همون جا تنظیم کردم تا فیلمشو بگیرم .
بهش گفتم کمر بندمو باز کن باز کرد خودش دست کرد تو شرتم و کیرمو کشید بیرون سرشو آورد نزدیک کیرم کرد تو دهنش حال کردم از اینکه رام شده .
تا کرد تو دهنش سرشو فشار دادم رو کیرم و همشو کردم تو گلوش داشت خفه میشد ولی محللش نذاشتم شروع کردم فشار دادن یه لحظه دلم به حالش سوخت در آوردم و بازم تا اومد چیزی بگه چپوندم ته حلقش .
داشت گریش میگرفت خوابوندمش توی اتاق ؛ این اتاق پررومون یکم جا باز بود و قشنگ میشد خوابید داخلش کیرمو کردم تو دهنش و شروع کردم تلمبه زدن سعی میکرد با دست جلومو بگیره ولی نذاشتم .
دیدم خیلی سرخ شده گفتم برای امرزوت بسه زود شروع کردم لبشو خوردن با اون دستمم لباسشو در اوردم شورت و سوتینش ست بود رنگ نارنجی و سورمه ای بود شورتو دیدم گفتم حیفه کسشو نخورم کسشو از روی شورت لیس زدم بعد شورتو دادم کنار سرمو خودش گرفت تعجب کردم جنده خانم خودش داشت سرمو فشار میداد به کسش تا بخورم براش منم شروع کردم تمام کسشو خوردن اینقدر خوردم و زبونمو داخلش کردم با انگشتمم داخل کونش کردم که لرزید فهمیدم جنده خانم ارضا شده .
همین که ارضا شد گفت بذار برم تو رو خدا شوهرم الان میاد گفتم جنده خانم خودت آبت اومد میخوای بری سر پا چسبوندمش به دیوار اومدم بکنم تو کونش دیدم کیرم خشکه سرشو بردم پایین تا ساک بزنه کردم کیرمو ته حلقش ولی اینبار مثل بار اول حالش بد نشد.
سرپا نگهش داشتم کیرمو از لای شرطش بردم روی کونش گفت تو رو خدا از کون نه گفت حرف زیادی نزن تا اومد حرف بزنه چپوندم تو کونش جیغ بنفشش رفت بالا یکم ترسیدم یکمم دلم براش سوحت ولی گفت کس مادرت خودتو شل کن تا اینطوری نشه شکمشو سفت گرفتم شروع کردم به کردن .
تمام کیرم تو کونش بود حتی نای داد بیدادم نداشت ولی کم کم کسشو خودش شروع کرد به مالیدن منم اینو که دیدم سرعتمو زیادتر کردم یه دفعه دیدم داره میاد تا اومدم بکشم بیرون نصفش ریخت تو کونش نصف دیکش هم ریخت توی شورتش و رون هاش .
بهش گفتم سر کیرمو بخوره گفتش نه زد زیر گریه منم دلم به حالش سوخت یکم رفتم نوازش کردم بقلش کردم بردمش توالت اونجا یکم اب ریختم روی کونش شستمش دست صورتشم شستم یه لب ازش گرفتم اونم هیچ عکس العملی نشون نداد فقط گفت لباسام.
گذاشتمش زمین دیدم نمیتونه درست راه بره کمکش کردم لباساشو بپوشه براش آزانسم گرفتم تا زودتر برسه خونه .
منم رفتم مغازه رو باز کردم به فکر سکس گروهی افتادم ...................
ادامه دارد.............
من فرشاد 28 ساله هستم.يه مغازه بوتيك زنونه تو يكي از خيابوناي تهرون دارم.مي خوام يه داستان سكسي با يكي از مشتريهامو واستون تعريف كنم.
حدودا 1 ماهه قبل ساعت 12 ظهر بودكه داشتم جواب مشتريا مو مي دادم و سرم حسابي شلوغ بود.البته رضا دوستم هم كمكم مي كرد.كه يه خانم چادري حدودا 45 ساله وخيلي خوشگل وخوش هيكل با يه آرايش خيلی ناز وارد مغازه شد. رژ قرمز كم رنگي زده بود.ولی حسابی خودشو پوشونده بود. .با دستم يواش به پهلوي رضا زدم. تا رضا چشمش به اين خوشگل خانم افتاد ماتش برد.سريع مشتريها رو سراغ رضا فرستادم و خودم رفتم تو كار اين خانم.يه شلوار استريج و يه شلوار لي مي خواست.منم چند مدل از بهترين شلوار ها رو واسش آوردم و مشغول تعريف شدم. در واقع داشتم رو مخش كار مي كردم. با اشاره به رضا فهموندم كه سريعتر مشتريها رو رد كنه.خوشگل خانم 2 تا شلوار انتخاب كرد ..چشمكي به رضا زدم كه يعني به اتاق پرومخفي و مخصوص راهنماييش كنه. اين اتاق پرو مخصوص مشتري هاي تاپ آماده كرده بودم و يه دوربين مخفي كوچيك و پيشرفته كار گذاشته بودم و از مشتريام فيلم و عكس مي گرفتم.فوري دوربينو به كار انداختم و روي مانيتور جلوم تصاوير رو تماشا مي كردم. خوشگل خانم اول چادر و مانتو روسري شو در آورد.يه تي شرت سفيد زير مانتوش بود وسينه هاي گندش بيرون زده بود.شلوارشو كه در آورد.پاهاي مثل بلورش ديده شد.از روي اون شرت مشكي نازك توريش سفيدي و بزرگش كونش ديده مي شد.رضا كه بدجوري دهنش آب افتاده بود و همش داشت كيرشو مي مالوند.شلوارو كه پرو مي كرد كونش بد جوري قلمبه مي زد بيرون.شلوارو رو پرو كرد و اومد بيرون و بالاخره همونا رو انتخاب كرد. کیفشو گذاشته بود روی ویترین و داشت شلوار و انداز ورنداز میکرد که به رضا با اشاره فهموندم از تو کیفش یه چیزی کش برو. رضا هم سریع گرفت من چی می گم و شناسنامشو از تو کیفش ورداشت. منم يه تخفيف حسابي بهش دادم. و از مغازه بيرون رفت . رضا رو فرستادم دنبالش تا آدرس خونشو و تلفنشو پیدا کنه . 1 ساعت بعد رضا یرگشت .آدرسو گیر آورده بود ولی شماره تلفنشو پیدا نکرده بود .فوری به 118 زنگ زدم و اسمو آدرسو دادم وشمارشو گرفتم . اسم و فاميلشم که تو شناسنامش بود : نيره خوبرو 45 ساله.چادري. شوهر دار و يه پسر24 ساله هم داشت.سريع گوشي رو برداشتم و يه اون شماره زنگ زدم .خودمو معرفي كردم و گفتم شماره شمارو با بدبختی پیدا کردم . ظهر که اومدین شلوار بخرین شناسنامتون از تو کیفتون افتاد. لطفا تشریف تشریف بیارین شناسنامتونو ببرین. در ضمن خیلی هم مودب باهاش صحبت کردم . طفلکی خیلیم خوشحال شد و گفت من اصلا متوجه نشدم. کلی هم تشکر کرد و گفت فردا حدود سا عت 10 صبح میام شناسنامه رو میگیرم. رضا هم تو این مدت که من حرف میزدم همش داشت عکسا فیلمای این نیره خانمو نگا می کرد. بهش گفتم چقدر نگا می کنی فردا از نز دیک خودشو نگاه می کنی.
فردا صبح 1 ساعت زودتر رفتم مغازه . رضا هم نیم ساعت بعد از من اومد. یکم ویترین بیرون مغازه رو به هم ریختیم که مثلا درایم تغییر دکور میدیم که مشتری نیاد داخل. ساعت حدود 10.40 بود که از بیرون دیدم نیره خانوم با همون چادر و حجابش داره میاد. زود به رضا گفتم .اونم پرید در و باز کرد و نیره خانم داخل مغازه شد. منم با سلام و احوال پرسی گرم شروع به حرف زدن و سرگرم کردنش شدم تا رضا درو مغازه رو قفل کنه . وقتی رضا اومد پیشم شناسنامه رو از دور نشونش دادم و گفتم ای بهونه خوبی بود تا شما رو اینجا بکشو نیم و در همون حال به رضا اشاره کردم که کامپیوتر و روشن کنه . مانیتور و به طرفش برگردوندم و عکسا رو آوردم . یه لحظه خیلی جا خورده بود. شکه شده بود. هیچی نمی گفت . وقتی به خودش اومد با سرعت برگشت که بره . گفتم کجا در قفله . رضا رفت که دستشو بکشه بیاره که قصد رضا رو فهمید و رفت سمت در. دستگیره رو فشار داد و دید که قفله. روشو محکم گرفته بود.خیلی ترسیده بود. گفت از من چی می خواین؟ گفتم ما کاریت نداریم زیاد. اذیتتم نمی کنیم . فقط می خوایم با هات ...... وگرنه عکساتو هم واسه شوهرت میفرستم و هم همه جا پخش می کنم. با گریه گفت نه تور رو خدا این کار و نکنین. ولم کنین برم و همینطور داشت التماس میکرد واشک می ریخت. گذاشتم یه کم نرم تر بشه چون وقتی بیینه کاری از دستش بر نمی یاد تسلیم می شه. همینطورم شد. بعد از 10 دقیقه از شدت گریهاش کم شد. من رفتم پیشش . دستمو بردم که دستشو بگیرم ولی دستشو عقب کشید. بهش گفتن نیره اگه می خوای می تونی بری و ولی عکسات پیشه منه و همون کاری رو که گفتم می کنم . حالا اگه می خوای بری برو. به رضا گفتم در رو باز کنه . رضا هم فوری همین کار و کرد.با سرعت رفت طرف در، ولی یه دفعه واستاد و گفت تو رو خدا عکسمو پخش نکنین. اگه شو هرم بفهمه منو می کشه. منم گفتم اگه با همکار کنی این اتفاق نمی افته. گفت: چیکار باید بکنم . گفتم : حالا شد خانوم نازه . به رضا گفتم درو قفل کنه . رفتم دستشو گرفتم اندفعه مقاومتی نکرد. دستش تو دستم بود چه دستای سفیدو گرمی داشت. اروم اوردمش پشت ویترین. ولی هنوز گوشه چشمشاش اشک بود . اشکشو با دستم پاک کردم .رضا هم پشت سرش وایستاد. یواش چاردشو از سرش کشیدم. یه مانتو تنگ پوشیده بودکه سینه هاش از زیرش بیرون زده بود.روسریشم هنوز محکم به سرش بود.حتی یه تار موشم دیده نمی شد. می خواستم با دستم رو سینه هاش بکشم که کی رفت عقب و به رضا خورد. رفتم جلوتر. اروم روسریشو کشیدم عقب تر. که باز گریش گرفته بود و می گفت تو رو خدا نکنین. منو هنوز نا محرم ندیده. گفتم خوب چه اشکالی داره .حالا داره میبینه . موهاش طلایی رنگ و بور بود. انگار رنگ کرده بود. رضا کمک کرد و مقنعشو کامل در اورد. موهاش کوتاه بود. می خواستم ازش لب بگیرم که صورتشو انور کرد ودر همون حال رفت عقب که رضا شونهاشو گرفت و تو گوشش گفت : عکسو رو یادت نره خوشگله. رفتم لبامو گذاشتم رو لباش. وای که چه لبایی داشت. خیلی داغ بود و در همون حال دکمه های مانتوش باز کردم. دیگه زیاد مقاومت نمی کرد.فقط اروم گریه می کرد. رضا مانتوشو از پشت گرفت و از دستاش در آورد. زیر مانتو یه تاپ صورتی داشت با شلوار لی که از من خریده بود. چه اندامی داشت. سفید ، گوشتی . کونش بد جوری از زیر شلوار قلمبه زده بود. چاک سینه هاشم از رو تاپش دیده میشد. رضا که داشت کیرشو می مالوند و با دست رو کونش می کشید. و در همون حال سرشو آورد جلو و ازش لب گرفت. منم شونهاشو فشار دادم به طرف پایین .یعنی که بشین. اونم زانو زد جلوی پای من . دستشو گرفتم گذاشت رو کیرم. می خواست دستشو بکشه که محکم گرفتم و به کیرم فشار دادم. بهش گفتم کمر بندمو باز کن . باز زد زیر گریه و گفت نه. رضا از پشت گفت بازش کن خانم کوچولو. انگار از رضا ترسیده بود. چون فوری کمر بند منو باز کرد. دستاش کمی می لرزید. دستشو بردم رو زیپ شلوارم . بازش کرد. گفتم بکش پایین شلوارمو. یواش شلوارمو با شورت کشید پایین . حالا کیر کلفت وسیاهم جلوی صورتش بود. دستشو گذاشتم رو کیرم. وای چه دستای گرمی داشت. رضا از پشت سرشو هل داد به طرف کیرم که رو شو کرد اونور.رضا بهش گفت بیین خانم کوچولو بهتره هر کاری که میگیم بکنی . این هم به نفع خودته هم ما. مثل اینکه رضا زیاد حوصله نداشت و زودتر می خواست بره سر اصل مطلب. کیرمو نزدیک لباش کردم .دیگه سرکیرم داشت می خورد به لباش. بالاخره خودش کیرمو گرفت و کرد تو دهنش. دیگه داشتم می مردم. چه قشنگ ساک میزد. رضا هم شلوارشو در اورده بود و اون دستشو گرفته بود و گذاشته بود رو کیرش. من با دست دیگم تاپشو داده بودم بالا و از رو کرست داشتم سینه هاشو می مالوندم. رضا هم کیرشو اورد نزدیک صورتش. حالا دیگه صورتش بین کیرای ما بود. کیر منو در آورد و کیر رضا رو کرد تو دهنش. رضا که دیگه داشت از حال می رفت. با این همه قر ونازش و مقاومتش چه حرفه ای ساک میزد. انگار یه عمره این کارس جنده خانم .وقتی که خوب کیر من و رضا رو خورد و ساک زد. بلندش کردم .تاپشو از تنش در اوردم . رضا هم بلا فاصله بند کرستشو باز کرد. و اون سینه های بزرگ سفیدش افتاد بیرون. سینه هاش با اون سن سالش خیلی خوش فرم و خوشرنگ بودن . مثل سینه های دخترای 26-27 ساله بود. رضا که از پشت بغلش کرده بودو سینه ها شو داشت می مالوند. منم مشغول در آوردن شلوارش شدم.جواراب مشکی بلندی پاش بود. جورابشم در آوردم . با تعجب دیدم ناخونای پاش لاک داره. یه لاک صورتی خوشرنگی داشت. داشتم پاهاشو از بالای روناش تا نوک انگشتاشو می لیسیدم. و انگشتای پاشو می کردم تو دهنم. در همون حالم کس نازشو از رو شورت لمس می کردم. حالا دیگه نیره خانوم محجبه فقط با یه شورت بین 2 تا کیر کلفت واستاده و اماده دادن بود. رضا نشست پیش من که پاهاشو لیس بزنه . منم بلند شدم و سینهای نازشو گرفتم و میالوندم و می خوردم.نیره ساکت بود و هیچی نمی گفت.دیگه گریه هم نمی کرد. تسلیم تسلیم شده بود. تازه بضی وقتا آه.. کوچیکیم میکشید. رضا شورت مشکی توریشو کشید پایین . شورتشم مثل جنده ها بود .وایییی چه کسی.... تپل و سفید و موهای بالاشم مدل زده بود. برش گردوندم . کون سفید گندش بد جوری قلمبه زده بود بیرون. دستمو بردم طرف کونش. کون نرمشو ناز کردم . دست می کشیدم رو کونش . انگشتمو بردم لای کونش . کونش چه چاکی داشت. 2 زانو نشستم رو زمین. کونشو باز کردم. زبونمو گذاشتم رو سوراخش و شروع به لیسیدنش کردم. و با انگشتم میکردم تو سوراخ کونش چه سوراخ تنگی داشت. رضا هم داشت کسشو می خورد. دیگه آه اوخ خودشم در آومده بود. قالیچه رو پهن کردم و خوابوندمش. پاهاشو دادم بالا با دست کسشو نوازش کردم. لای کسشو باز کردم.خیس بود. زبونمو گذاشتم لای کسش و شروع به لیسیدن شدم. رضا هم کیرشو کرده بود تو دهن نیره. بعد رضا گفت منم می خوام کس و کونشو بخورم. جامونو با رضا عوض کردیم. حالا کیر من تو دهن نیره بود و زبون رضا تو کسش .من با دستم داشتم سینه هاشو می مالوندم. یه وقت رضا پاشد که بره . بهش گفتم کجا؟ گفت میرم کاندوم بیارم. گفتم نمی خواد. حیف کس به این نازی نست که بخوای با کاندوم بکنیش. زود پاشدم رفتم بین پاهاش نشستشم. پاهاشو کامل دادم بالا. کیرمو گذاشتم لای کسش یه کم بازی دادم. بعد اهسته فرو کردم تو کسش. نا خوداگاه یه آهی کشید. چه کس تنگ وخیسی داشت. حالا دیگه پاهاش رو شونه هام بود و منم داشتم تو کسش تلمبه می زدم. از اونور واسه رضا داشت ساک می زد. حدود 10 دقیقه تلمبه می زدم. بعد جامونو با رضا عوض کر دیم. رضا هم 7-8 دقیقه ای تلمبه زد. بعد بلندش کردم و نشوندمش . یه لب ازش گرفتم و سینه هاشو مالوندم. بهش گفتم حالا نوبت کونته. گفت نه . کون نه تو رو خدا . درد میگیره. . شروع به التماس و گریه کرد. گفتم اگه اروم باشی دردت نمیگیره. به رضا اشاره کردم که بیاد کمکم. چون از رضا یه کم میترسید. رضا به زور حالت قنبلش کرد. منم کرمو ورداشتم والیدم دم سوراخ کونش. رضا هم محکم گرفته بودش و نیره هم اروم داشت گریه میکرد. سر کیرمو کردم تو که یه دفعه جیغ کشید. در آوردم دوباره کردم تو کونش. بازم جیغ بلندی کشید. اندفه یکم کیرمو تو کونش نگه داشتم تا باز بشه.بعد شروع به تلمبه زدن کردم .آروم تر شده بود. بعد به پهلو خوابوندمش و کیرمو کردم تو کونش و 5 دقیقه ای هم اینجوری تو کونش تلمبه زدم. حلا نوبت رضا بود. نیره می گفت دیگه بسه. تو رو خدا دیگه بسه . ولی رضا بی توجه به حرفاش کیرشو یه دفه تا ته کرد تو کونش که جیغ نیره در اومد با گریه می گفت یواش .... پاره شدم . داری چیکار می کنی .رضا به طرز وحشایانه ای داشت تلمبه میزد . صدای گریه وجیغش همه مغزه رو پر کرده بود. زدم به رضا بهش گفتم چیکار داری می کنی. کشتی که بیچار رو . خودتو کنترل کن . الان که همه بریزن اینجا از این سر وصدا. رضا کیرشو از تو کونش در اورد و بهش گفت برگرد می خواد 2 تا کیر بره تو کس و کونت. که من یواش به رضا گفتم . یه کم رحم داشته باش پسر. دفعه اول هنوز. اشکشو نمی بینی. رضا دیگه هیچی نگفت. فقط برش گردوند و کیرشو کرد تو کسش. داشت تلمبه میزد و می گفت داره ابم میاد. می خوام همشو بریزم تو دهنت جنده خانوم. هنوز اینو گفت که دیدیم آبش اومد ولی به دهن نیره نرسد و همشو ریخت رو شکمش. حالا نوبت من بود. منم 5 دقیقه ای تو کسش تلمبه زدم. ابم داشت میو مد. زود کشیدم بیرون . کیرمو گرفتم جلوی صورتش. اب کیرم با شدت پاشید تو صورتش. اونم دهنشو بست که آبام تو دهنش نره. ولی همه صورتش پر از اب کیرم شده بود و داشت از چونش چیکه میکرد رو سینه هاش. چند دقیقهای هر 2 کنارش دراز کشیدیم. بعد من یه دستمال بهش دادم که خودشو تمیز کنه . رضا هم رفت دستشویی. بعدم لباسشو پوشید و روسریشم سرش کرد و گفت دیگه عکسامو پخش نمی کنی . گفتم فعلا نه ولی باید بامن همکاری داشته باشی. اول قبول نکرد.. رفت تو اتاق پرو تا خودشو مرتب کنه.وقتی اومد بیرون روسریشو محکم سرش کرده بود و هیچی از موهاش دیده نمی شد.با اینکه حسابی خودشو پوشونده بود ولی بازم خوشگل بود. خیلی عصبانی بود و گریه می کرد. موقع رفتن بهش گفتم هر موقع تماس گرفتم میای اینجا و خواسته ما رو بر آورده میکنی. و گرنه عکسات همه جا پخش میشه و به زور یه لب ازش گرفتم. اصلا نمیذاشت و صورتشو گرفته بود. با عجله و عصابنیت در مغازه رو به هم کوبید و رفت .من هنوز لخت بودم . یکم دور شدنشو نگا کردم و با خودم میگفتم : عجب کس توپی بود.و با خودم قول دادم که از این نیره خانوم چادری یه جنده بسازم . به سرم زد دفع بعد به 2 تا از دستای دیگم هم بگم بیان تا اونا هم به نوایی برسن.
ادامه دارد............

عکس از طرف فرشاد